ميرزا محمد حيدر دوغلات

مقدمه 163

تاريخ رشيدى ( فارسي )

املاى نامفهومى مذكور ساخته كه من از ميان آنها به جز قرغيز و قپچاق‌ها ، نام ديگرى را نمىشناسيم . از قرار معلوم او دو قبيله اخير را با تبتى و قلماق‌ها به عنوان شبيه‌ترين قبايل به تركان ، گروه‌بندى كرده است . « 1 » خسرو شاعر در عبارات سابق الذكر « 2 » ، مردم مورد نظر را تاتار مىنامد ، اما كمى پايين‌تر ( در همان صفحه ) مىگويد كه آنان « تركان كاى » بودند ، در حالى كه در جاى ديگر از همان مردم به عنوان مغول سخن مىگويد . « 3 » همچنين مرحوم آقاى شاو « 4 » با در نظر گرفتن كلمه تاجيك ، توضيح داده كه تاتار در نقطه مقابل ترك قرار مىگيرد ، همچانكه عرب در مقابل عجم « 5 » . مثال‌هاى متعدد ديگرى مىتوان درباره كاربرد غيرقومى كلمه ترك ارائه كرد و در رابطه با استعمال اصطلاح تاتار به ترتيب مذكور ، مثال‌هايى را نيز بدان افزود . « 6 » اما مثال

--> ( 1 ) . 8 , 4 dna 494 . pp , isirdi s'trebuaj . ( 2 ) . ر . ك : ص 179 ترجمه . ( 3 ) . پروفسور داوسون ، مصحح [ كتاب ] او در يك پاورقى تعجب مىكند كه چگونه مؤلف « گاهى اوقات تركان و مغول‌ها را به هم مىآميزد در حالى كه در بعضى عبارات به طور كاملا درستى ميان آنان فرق مىگذارد . » او در اينجا مشكلى را كه مترجمين و مفسرين ديگر با آن روبرو بوده‌اند به درستى آشكار مىسازد . من به جرأت فكر مىكنم كه راه حل همان است كه در اين‌جا خاطرنشان شده . ( 4 ) . . wahs . b . r ( 5 ) . به نوشته برخى از منابع مىتوان گفت كه ترك در مقابل سارت استعمال مىشده ؛ اما به كار بردن كلمه سارت موجب برخى اختلاف گرديده . آقاى شاو در معرفى سارت مىگويد : - « اين اصطلاح را چادرنشينان ( قرغيزها ، قزاق‌ها ، و غيره ) براى سكنه مناطق مسكونى ، چه تركان و چه تاجيك‌ها ، به عبارت ديگر چه تورانيان و چه ايرانيان به كار مىبرده‌اند » . اما نام سارت در مواردى صرفا براى تركان اسكان يافته و تميز آنان از تاجيك‌ها به كار رفته است . به علاوه درست است كه بابر در توصيف مرغينان از آن استفاده كرده ، اما در آثار مؤلفان منسوب به دورهء تاريخ رشيدى ، ندرتا مىتوان اين كلمه را به لقبى عادى پيدا كرد . در روزگار ما ، اين كلمه در بخشىهاى شرقى آسياى مركزى زياد شنيده نمىشود ؛ اما با داورى از روى نوشته‌هاى روسى ، احتمال مىرود كه اين اصطلاح در اغلب موارد در خيوه و نواحى مجاور تركستان روسيه و غيره كاربرد داشته است . به هر حال ، اين اصطلاح ناقصى براى مقايسه‌هاست . ( ر . ك : شاو ، egaugnal ikrut hcteks ( [ شرح مختصر زبان تركى ] ، انجمن آسيايى بنگال ، چاپ دوم ، 1880 ، ص 61 و 116 ؛ بابر [ نامه ] ، ص 3 ؛ و 33 . p , . i . tfeh , 1872 , euver ehcsissur ni hcrel . همچنين به yratrat hgih اثر شاو ، ص 26 كه وى در آنجا سارت را به عنوان « مردمى اسكان يافته ، شامل تاجيك‌هاى آريايى ، تاتارهاى اوزبكى و ديگران » تعريف كرده است ) و بدين ترتيب نيازى به نام يك قومى نيست . ( 6 ) . مورخان هيونگ نوچينى را اكثرا نژاد توصيف كرده‌اند ، اما جالب است كه پروفسور دلاكوپرى در بررسى